چو آبِ چشمه زلالی تو اِی بهانهی من
تو اِی دلیلِ تب و تابِ عاشقانهی من
تو “کوهِ نورِ” منِ ورشکستهای که دگر
نمانده بعدِ تو یک سِکه در خزانهی من
و بی تو دفترِ شعرم تُهیست از تبِ عشق
تو ای تبلورِ احساسِ شاعرانهی من
هنوز عطرِ تو جاریست در مشامِ دلم
و ردِ پایِ تو جا مانده در ترانهی من
بیا به سمتِ من ای آنکه بعدِ رفتنِ تو
کسی ندیده در این سمتوسو نشانهی من
شبانه بیخبر از کوچهام گذر کن و بعد
بهانهای کن و تنها بیا به خانهی من
بیا به خانهی من باز و گوشِ جان بِسِپار
به نالههای من و گریهی شبانهی من
خمارِ مستیِ عشقت نمیپَرد ز سَرم
تو سَر اگر بِگُذاری به روی شانهی من
قفس برای من از آسمان عزیزتر است
اگر حواسِ تو باشد به آب و دانهی من
